مطلب زير
تقديم به آقاي دكتر كاظم وزيري پزشك عمومي زحمت كش شهرم اروميه به مناسبت هشتاد و
چهارمین سالگرد تولدشان تقديم مي شود
ادامه مطلب
آگاهی ازحوادث و اتفاقات این شهر در طول تاریخ BY:DR.S.AALAMREZAIYEH
مطلب زير
تقديم به آقاي دكتر كاظم وزيري پزشك عمومي زحمت كش شهرم اروميه به مناسبت هشتاد و
چهارمین سالگرد تولدشان تقديم مي شود
خاطر
ه ای که بعد از گذشت سالها هیچوقت آنرا از یاد نخواهم برد.

.....................و بدین سان شهرمان کهن سالترین شهروند خود را از دست داد و ....زندگی همچنان ادامه خواهد یافت.....
تا وقتی
که زنده بود ،حس می کردم به 130 سال پیش وصل هستم. وبا مرگ ایشان یک نوع خلاء حس
میکردم و زیر پایم را 130 سال خالی می دیدم .آرزو میکردم به جای این همه فرزند سالاری
و اولاد ستایشی احترام و تکریم بزرگان نیز به خود روا می داشتیم.
روح و روانش به
اندازه تاریخ زندگیش بزرگ باد
هر وقت گذر من از
خیابان استاد بزرگر ارومیه می افتد.به تابلو و درب ورودی مطب شادروان دکتر مادو نگاه
می کنم تا بیماران منتظر ویزیت را ببینم.....ولی اکنون فقط تابلوی ایشان تنها بجا
مانده آن دوران است که هر راننده تاکسی آدرس آنجا را میدانست. آشنائی من با این
پیر فرزانه پزشکی خیلی ساده بود و خیلی راحت تشنگی مرا به آنچه می خواستم رساند و
سیرابم نمود. به راحتی در حیاط کلیسائی روستای گلپاشین که خود آنرا مرمت کرده بود،
نشتیم و ایشان از طب سنتی رایج در آن
منطقه ، از دوستان حکیم قدیمی ،از مدرسه عالی طب ارومیه ، از خاطرات دوران خدمت در
بهداری ارومیه ، از پند و اندرز های حکیم پره و عشق و علاقه اش به پیشرفت مردم
کشورش ساعت ها سخن گفت . از تسلط ایشان به
زبان فرانسه و انگلیسی شگفت زده بودم. به روستا های اطراف رفتیم. هر جا در بین
اهالی قرار می گرفت او را می شناختند. هر کس جویای درمان بیماری اش می شد. زن
روستائی فرتوتی خود را به دکتر رساند و
گفت دکتر یادت هست من بچه بودم و سکه ای را قورت داده بودم و تو با منو با مهارت
از خفگی نجات دادی .... و دکتر این موضوع یادش اومد که 45 سال پیش بود که تازه فارغ اتحصیل
شده بود. زمانی که در نظام پزشکی فعالیت می نمودم . خوشحال بودم که توانسته بودم
امکان تعجلیل از ایشان را به عمل آورم. شنید ن در گذشت ایشان برای من سخت بود.وقتی
توسط همسرشان به منزل شان دعوت شدم. با صحنه غم انگیزی روبرو شدم. اتاق کار دکتر
را گرد وغبار 50 سال طبابت پوشانده بود و تمامی اسباب و زندگی در حال حراج بود. تمامی
وسایل آنتیک و اصل بود. کتابخانه دکتر پر از کتابهای پزشکی به زبانهای انگلیسی و
فرانسه بود .کتاب روماتولوژی هاریسون آخرین جلد را هنوز مطالعه می کرد. لوازم پزشکی که سالیان
سال کار کرده بودند. خود را در مقابل عشق
و علاقه این مرد به مطالعه و علم اندوزی حقیر
میدیدم............
من این مرد پیر 130 ساله را معاینه نمودم
برای معاینه در منزل بیماری دعوت شدم. در مسیر راه معمولا سعی میکنم بیوگرافی
مبنی بر شخصیت و بیماری های قبلی و بیماری های فعلی بیمار را از اطرافیان
بگیرم.اطرفیان سعی میکردند هر کدام با آب و تاب از بیمارخودشان سخن بگویند که چند
سال دارد و تا به امروز سالم مانده است. بیماارشان از ساکنین محترم اهل تسنن کرد زبان روستای موانا که در شمال غربی
ارومیه نزدیکی مرز ترکیه قرار دارد زندگی میکرده است و حالا در روستای الواج زندگی
می کند. می گفتند: پیرترین فرد کره زمین است. منکه علاقه ...............
او برای خدمت کردن و کمک کردن آمده بود، نه برای مخدوم بودن و ریاستطلبی
دکتر ژوزف پلامب کوچران کی بود؟
متولد اورمیه: 14 ژانویه 1855
مرگ اورمیه: 18 آگوست1905
اقبال الدوله ارومی کیست ؟
کمتر کسی از اهالی قدیمی شهر است که
از خیابان اقبال عبور نکند. من نیز قصد عبور از این خیابان را نمودم و وقتی از خیابان اقبال می گذشتم، به
فکز فرو رفتم که این خیابان قدیمی به نام کیست که از خیابان مهاباد شروع و به مسجد اعظم ارومیه ختم می شود و اکنون این
معبر در برنامه توسعه شهری قرار
گرفته است. به لابلای کتابهای
تاریخ شهرمان فرو رفتم و او را
پیدا نمودم .
سرداری جسور و میهن پرست که با اقتدار از شهر ارومیه در مقابل حمله شیخ عبیداله دفاع نمود، در سال
1297 شیخ عبیداله شمزیان با کمک روحانیان پر نفوذ ایلات عشایر سرحدات ایران و عثمانی خود را
رحمت العالمین نامیده و با کسب قدرت
،خواهان تصرف تمامی ارضیت ایران می شود، و به شهرهای
ایران زمین – مهاباد – میاندوآب و
ملک کندی و چند آبادی و اطراف حمله می کند و
در بناب درجنگ با قوای دولتی شکست می خورد و به ارومیه برگشته ودرقلعه
اسمعیل آقا که در سه فرسخی ارومیه درکنار رودخانه نازلوچای قرار گرفته است اطراق می
کند و با تجهیز سپاه قصد حمله مجدد به ارومیه
را می کند .
اقبال الدوله حااکم ارومیه توسط
جاسوسان خود مطلع می شود ودر قلعه بدربو صف آرائی می کند، وبه محض
دیده شدن سپاهیان مهاجم فرمان حمله
را صادر می کند. و...به پاس شجاعت این سردار یزرگ از ارومیه ، این خیابان بتام ایشان
نامگذاری می شود